معشوق پنهانی ..
صدایم کن تو ای معشوق پنهانی
غزل خوانی کن ای دریای
طوفانی
طواف قامت سروت شده تکلیف هر
روزم
به یادت عشق را انشاء نمودم
هیچ میدانی؟
دلت آرامگاه امن و آغوش دل
انگیزت
پناه بی پناه من در این
شبهای بارانی
هزاران واژه را در صف کشیدم
تا غزل سازم
که گویم تا
ابد در قلب من معشوق می مانی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۰ ساعت 10:14 توسط Admin
|
به نام آنکه عهدش وفاست