صدایم کن تو ای معشوق پنهانی
غزل خوانی کن ای دریای طوفانی
طواف قامت سروت شده تکلیف هر روزم
به یادت عشق را انشاء نمودم هیچ میدانی؟
دلت آرامگاه امن و آغوش دل انگیزت
پناه بی پناه من در این شبهای بارانی
هزاران واژه را در صف کشیدم تا غزل سازم
که گویم تا ابد در قلب من معشوق می مانی