ز عشق، هر که سراید، تویی، تمام تویی

تو روح مهری و معنای عشق تام، تویی

 

پر از توام به همان گونه کز هوا است حباب

چنان توام که ندانم ز ما، کدام تویی

 

تو آسمان و من آن تک درخت کهسارم

که آنچه می نگرم، صبح به شام تویی

 

پلنگ زخمی صحرای روزگار، منم

مرا، پناه شبانگاهی و کنام، تویی

 

سخن ز جذبه ی مهر تو، نگسلد از هم

مدار باطن و معیار انسجام، تویی

 

کدام جمله تو را شرح می تواند کرد؟

تو خود کتاب خودی، بهترین کلام تویی


موسوی گرمارودی